خوش آن نوبت که با دلدار
بنشینم و نوشد یار
با جامه تقوایش
از باده بی تکرار
با تیغ زبان خویش
گوید دوسه تا لیچار
عشق دیگه چیه ابله
هستی تو مگه بیکار
از زخم زبان او
خوننده شدم در غار
هم روز و شبم گشته
از بهر دلاری تار.
تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ | 13:38 | نویسنده : علیرضا احمدی فرد:A.R.AHMADIFARD |
.: :.
